تبلیغات
گروه ویزا - دموکراسی سازی در سیاست خارجی امریکا(بخش اول)
گروه ویزا
وبلاگی برای امور خارجی دولت اسلامی

خوب است بخوانید

نظرسنجی

  • در سرنگونی سرهنگ قذافی کدام گروه تاثیر بیشتری داشتند؟




آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

دموکراسی سازی در سیاست خارجی امریکا(بخش اول)

دموکراسی سازی
این مطلب درسایت مرکز اسناد انقلاب اسلامی
منتشر شده است.
دموکراسی سازی یا سیاست ترویج دموکراسی همواره به عنوان یکی از اصول اساسی سیاست خارجی امریکا مطرح بوده است,که در دوره های اخیر بعد از پایان جنگ سرد و فروپاشی شوروی و خصوصا بعد از حادثه 11سپتامبر 2000 این سیاست پررنگ تر شد. امریکا همواره در صدد است تا در قالب گسترش دموکراسی ارزشهای لیبرالی و ارزش­های امریکایی خود را نیز تحت عنوان حق مردم برای تعیین سرنوشت خود ، به دیگر نقاط جهان بسط و گسترش دهد.
باقی مطلب در ادامه...

با وجود آنکه لیبرال دموکراسی تنها مدلی از دموکراسی است که البته با خود حامل ارزش های ایدئولوزیک مد نظر امریکا نیز می­باشد،دولتمردان آن با رد انواع دیگر دموکراسی های موجود در دیگر کشورها مانند ایران و یا کشورهای آمریکای لاتین انها ا اقتدارگرا و غیر­دموکراتیک می­داند.

در این مقاله در­صددیم تا با بررسی پایه های  لیبرال دموکراسی جایگاه آن را در سیاست خارجی امریکا بررسی کنیم.

سابقه تاریخی دموکراسی یا حکومت مردم بر مردم را می­توان در دولت شهرهای یونان خصوصا اتن دید. دموکراسی حکومت جمعی است که در آن بسیاری از موارد ,اعضای اجتماع به طور مستقیم یا غیر مستقیم در گرفتن تصمیم هایی که به آنها مربوط می­شود شرکت دارند .یا می توانند شرکت داشته باشند. وجود دموکراسی مستلزم دو اصل کلی است: 1- نظارت همگانی بر تصمیم گیری2- داشتن حق برابر در اعمال این نظارت [1] اما واژه لیبرلیسم از سده 14وارد ادبیات شده است ,در تعریف وسیع لیبرالیسم مجموعه ای از روش ها نگرش­ها و سیاست­هایی است که هدف عمده آنها فراهم آوردن و حفظ آزادی فردی تا حد مقدور و میسور در برابر سلطه یا تسلط دولت یا هر موسسه دیگر است[2]

در واقع دموکراسی و لیبرالیسم در قرن 17-18 است که در نظام های سیاسی و اجتماعی اروپا به هم پیوند می خورند. اگر چه تعریف صریحی از لیبرال دموکراسی ارائه نشده اما معمولا آن را نوعی از حکومت می­دانند که در آن دولت دموکراتیک برخی ویژگی های لیبرالیسم را پذیرفته است. با توجه به سابقه دموکراسی و سابقه لیبرال دموکراسی باید قبول کرد که لیبرال دموکراسی تنها یک مدل از دموکراسی می­باشد. که این مدل پایه تمدن غرب قرار گرفته است.

لیبرال دموکراسی نیز در درون خود همواره بر پایه اصول ثابتی در طول تاریخ قرار نداشته است و اندیشمندان مختلف آن نگاه های مختلفی به آن داشته اند و در طول تاریخ با توجه به شرایط و موقعیت های اجتماعی ،فرهنگی مردم راهکار های مختلفی را بر گزیده اند . برای نمونه نگاه های متفاوت جرمی بنتام ،جان استوارت میل و لیبرال های تجدید نظر در مورد اصول حاکم بر لیبرال دموکراسی و نقش های متفاوتی که هر کدام از اینها برای دولت و مردم در لیبرال دموکراسی قائل هستند اشاره نمود. [3] یعنی بر خلاف آنچه که امریکا می­خواهد دموکراسی مورد نظر خود را بدون توجه به شرایط فرهنگی و اجتماعی مردم هر منطقه در انجا گسترش دهد و در پوشش آن ارزشهای مورد نظر خود را بر فرهنگ و تمدن آن ملتها تحمیل کند.

با وجود چالش هایی که از نگاه نظری و عملی در طول تاریخ و هم اکنون لیبرال دموکراسی با آن مواجه است اما غرب هموراه تلاش کرده نگاهی ارزش مدارانه به آن بدهد و آن را به عنوان ارزشی جهانی معرفی کند. و حتی بعد از فروپاشی شوروی لیبرال دموکراسی آن را به عنوان عاملی بر برتری خود معرفی می­کند و نظریاتی مانند نظریات پایان تاریخ فوکویاما مطرح می_شود.

به موازات نظریاتی که لیبرال دموکراسی را تنها راه پیشرفت و سعادت ملت ها می دانند ، در حوزه روابط بین الملل هم نظریاتی مانند صلح دائمی کانت که بعدها تحت عنوان صلح دموکراتیک نامیده شد رشد یافتند. در نظریات جدید نیز برای تحقق صلح دموکراتیک سه شاخصه مطرح کرده اند: اول آنکه هردوکشور لیبرال دموکراسی باشند. یعنی ایدئولوژِی لیبرالیسم بر آنها حاکم باشد. ثانیا از همدیگر نیز برداشت لیبرال داشته باشند. و ثالثا مردم هر دو نیز لیبرال باشند[4]

 بهره گیری از این نوع نگرش ارزش مدارانه در ایدئولوژی لیبرال به دموکراسی در سیاست خارجی امریکا مشهود است.و در راستای سیاست رسالتمدارانه ای که برای خود تعریف کرده است گسترش دموکراسی را به عنوان بزرگترین رسالت خود مطرح می کند. امریکا اعتقاد دارد که از جمله اولین کشورهایی است که توانسته ضرورت­های مربوط به حقوق بشر و دموکراسی را در ادبیات سیاسی خود گسترش دهد. به همین خاطر وظیفه دارد آن را در سراسر جهان گسترش دهد. [5]امریکا در دیپلماسی عمومی خود در داخل و خارج از مرزهایش این را هموراه القا کرده که ملتی ویزه با مسئولیتی خاص در برابر جهانیان است.و دموکراسی اساسی ترین ارزش امریکایی و اصلی ترین سیاست امریکا از زمان ویلسون است.هفت رئیس جمهور اخر از دموکرات گرفته تا جمهوریخواه همه از این سیاست حمایت کرده اند.و این یک اصل در سیاست خارجی وکمک های خارجی است[6]

جرج واشنگتن خواستار تشکیل جامعه ای از دولتهای دموکراتیک بود که امریکا بتواند رهبری انها را بر عهده بگیرد. در زمان جنگ سرد و حاکمیت نظام دو قطبی هدف امریکا حفاظت از دموکراسی در اروپابود. و برای حفظ اروپا در بلوک خود سعی می کرد ارزش های لیبرالی و از جمله دموکراسی در این منطقه از دست نرود. طرح مارشال قراردادهای بین المللی ناتو, برتون وودز,بازسازی های سیاسی در المان و ژاپن باعث ساخته شدن دموکراسی­ها در کشورهای محور سابق شد .

جنگ سرد موجب کاهش پتانسیل امریکا برای گسترش این برنامه در مناطق غیر اروپای غربی شد. در مورد خاورمیانه چون ساختار اقتدارگرایی حکومت های عرب تامین کننده منافع امریکا بود و مانع از نفوذ ارزش­های کمونیستی به سایر مناطق می­شد امریکا از آنها حمایت می­کرد.[7] .در مورد امریکای لاتین روزولت سیاست همسایگان خوب را برای پیشبرد این سیاست در امریکای لاتین مطرح کرد

ریگان در سال 1983 بنیاد ملی برای توسعه دموکراسی در جهان را تاسیس کرد.او گسترش دموکراسی را جز اصلی سیاست خارجی خود مطرح کرده بود .در سال 1982 در مجلس عوام پیشنهاد می­دهد که زیر ساختها را برای توسعه دموکراسی تقویت کنیم مثل مطبوعات آزاد,اتحادیه ها احزاب سیاسی ودانشگاه ها که کمک می­کنند مردم راه پیشرفت خودشان را انتخاب کنند. و به یک مصالحه در میان تعارض های فرهنگی خود و امریکایی برسند. [8]

بعد از پایان جنگ سرد و پایان  کنار رفتن شوروی از صحنه رقابت ایدئولوژیک با امریکا، امریکا این تغییر نظام دوقطبی به سمت تک قطبی شدن به نفع خود را مبنی بر برتری لیبرال دموکراسی گذاشت و به سیاست ترویج و ارتقا دموکراسی توجه بیشتری کرد. در این دوره  برخلاف جنگ سرد هدف امریکا اعمال قدرت هژمونیک نبود بلکه رهبری هژمونیک بود که این رهبری نیازمندتوجه وسیع وگسترده به ایده هاست . به همین دلیل بود که توسعه لیبرالیسم در دستور کار امریکائیان قرار گرفت. و برای حیات بخشیدن به لیبرالیسم ضرورت اولیه استقرار دموکراسی و نهاد های دموکراتیک است [9]به همین دلیل بود که انتونی لیک مشاور امنیت ملی کلینتون در همان ابتدا عنوان کرد که  جانشین استراتژی مهار باید استراتژی توسعه قرار بگیرد

و هم چنینی رئیس شورای روابط خارجی امریکا  در اولین واکنش­ها به مقاله فوکویاما بیان می کند که این مقاله اموزه­ای برای سیاست­های بوش ایجاد می­کند .بوش در سال 1990اژانس توسعه بین المللی ایالت متحده را برای ارتقا دموکراسی فعال کرد. بوش اعلام کرده بود دخالت در پاناما به خاطر گسترش دموکراسی بوده است.

 کلینتون بعد از فروپاشی شوروی استراتژی امنیت ملی خود را بر پایه سه هدف به هم پیوسته ریخت: افزایش امنیت,تقویت منافع اقتصادی امریکا, پیشبرد موکراسی در خارج از کشور.  کلینتون دموکراسی را سومین ستون سیاست خارجی خود خواند .این گذاره که دموکراسی ها هیچگاه با هم نمی جنگند به یک گذاره بدیهی در سیاست خارجی او تبدیل شد و .صلح دموکراتیک به عنوان یکی از اصول مسلم سیاست خارجی امریکا در امده است.کلینتون در نطق وضعیت اتحادیه در1994اعلام می کند که دموکراسی ها هیچ گاه با هم جنگ نمی کنند و منظورش این بود که بهترین را ه برای تضمین امنیت خودمان و برقراری صلحی با دوام,پشتیبانی از پیشرفت دموکراسی در سایر نقاط است. در عمل دولت کلینتون خواستار حمایت ازدموکراسی در قالبی بود که آن را ارمانگرایی عملگرا نامید .شامل استفاده از زور برای ترویج دموکراسی مثلا عملیات "حمایت از دموکراسی" برای بازگرداندن رئیس جمهور هائیتی [1]برای امریکا نمود یافت. [10]

پس از انتقال قدرت به جمهوری‌خواهان، دولت بوش از یک رشته سیاست‌هاى مربوط با ترویج دموکراسی و ملت‌سازی که توسط دولت کلینتون در مناطقی همچون بالکان پیگیری شده بود، فاصله گرفت .و سیاست گسترش دموکراسی در دولت او رو به ضعف نهاد .اما  با این حال، در پى حوادث یازدهم سپتامبر تغییر شگرفى در سیاست خارجى آمریکا در زمینه ملت‌سازى و ترویج دموکراسی پدید آمد .و ترویج و تقویت دموکراسی خصوصا خاورمیانه ، به هدفی عمده در سیاست خارجی دولت تبدیل شد. [11]شعار ارتقا دموکراسی در زمان بوش بیش از هرزمان دیگری تکرار شد .اما میزان تعهد واقعی او به این امر کمتر از مقدار شعار هایی بود که داده می­شد. سیاست ترویج دموکراسی دولت بوش مشخصا مصر ، اندونزی ، لیبریا ، روسیه، اوکراین، ونزوئلا، عراق و... راپوشش می­داد و بیشترین تمرکز بر دموکراتیزاسیون خاورمیانه بود به گفته بوش ومشاوران ارشد او سیاست ارتقا دموکراسی نه تنها عراق خاورمیانه بلکه همه نقاط جهان را در بر می­گرفت. برخی معتقدند قبل از دوران بوش پیوند عمیق تری بین دموکراسی سازی و سیاست خارجی امریکا وجود داشته است. رئیس جمهور رونالد ریگان ، جورج هربرت واکر بوش و بیل کلینتون در همه ابعاد مختلف در ترکیب توجه بر دموکراسی با عناصر رئالیستی بوده است.اما سیاست بوش نسبت به دموکراسی  کمی متفاوت بود تمرکز بر محوریت نظامی ,توجه به خاورمیانه و ارتباط دادن آن با جنگ علیه ترور از مشخصه های دوره بوش بود. جورج بوش از طریق همکاری نزدیک خود در جنگ عراق سیاست ترویج دموکراسی امریکا رابه علت افشای چهره های مخفی این سیاست و کاهش وجهه امریکا بی اعتبار ساخت. امروزه فقط اقلیتی از مردم امریکا از سیاست ارتقا دموکراسی به عنوان هدف سیاست خارجی حمایت می­کند.اگر چه بوش اصرار داشت که مداخله در عراق از روز اول یک سیاست دموکراتیزاسیون بود اما این مسئله در داخل وخارج مورد بحث است.و هنوز بعد از چند سال از حمله به عراق هیچ توجیه قانع کننده ای برای قرار دادن این حمله در چارچوب دموکراسی سازی وجود ندارد. و نظرات اعضای تیم بوش نیز در این زمینه متفاوت است. دونالد رامسفلد و دیک چنی معتقدند این حمله برای اثبات قدرت امریکا بعد ار 11سپتامبر صورت گرفته و همین طور ترس از سلاح های کشتار جمعه عراق. انها می­گویند امریکا منافع واقعی کمتری در عراق دموکراتیک بعد از صدام دارد  تا آنچه که قبلا بوده است. پاول ولوویتز ,معاون وزیر دفاع بوش معتقد بودند هدف از حمله به عراق برای دموکراتیزه کردن عراق بود تا اولا عراق به دولتی طرفدار غرب تبدیل شود ثانیا با دموکراتیزه شدن آن الگویی برای منطقه شود و یک موج دموکراسی خواهی در منطقه راه بیفتد. [12]

این ادعا نه تنها در عراق به ایجاد دموکراسی مورد نظر امریکا نیانجامید و حتی حوادث اخیر نشان می­دهد که دموکراسی خواهی مردم منطقه خاورمیانه نشان از تمایل مردم به ارزشهای لیبرالی امریکایی ندارد.

بررسی نتایج سیاست گسترش دموکراسی

به طور کلی  در مورد روند موفقیت سیاست ترویج دموکراسی باید گفت که موج اول و دوم دموکراسی سازی در سده 1920 موفقیت چشمگیری در دموکراتیک کردن کشورهای غربی و اروپایی داشت.که البته این به دلیل وجود ریشه های فرهنگی سازگار با آن در این مناطق بود.  موج سوم دموکراسی در اروپای شرقی نیز موفقیت امیز بود و موجب تسریع در فروپاشی شوروی شد. اگرچه فروپاشی شوروی هم متقابلا به این موج وسعت داد. به گونه ای که 120 کشور از 192 کشور در انتهای سده 20 دارای حکومت دموکراتیک اعلام شدند[13]

اما دهه اخیر دهه سختی برای دموکراسی ها بوده است . نظر سنجی های اخیر خانه ازادی نشان می دهد که دموکراسی از اواخر دهه 90 پیشرفت چندانی نداشته است . و تنها 23%از انتقال قدرت ها در طول سه دهه گذشته 1972-2003 از استبدادی به دموکراسی رفته اندو 77%انها باعث روی کار امدن رژیم های استبدادی دیگری از منظر امریکا شده اند. ظهور حکومتهای اقتدارگرا در امریکای لاتین مانند ونزوئلا,بازگشت روسیه به حالت نیمه اقتدارگرایی که وضعیت دموکراتیزاسیون در جمهوری های سابقش را هم معکوس کرده است. جنوب شرقی اسیا نیز همچنان تجربه دموکراتیک را بدون داشتن ازادی سیاسی طی می کنند در بنگلادش ,تایلند حکومت های نظامی همچنان حضور دارند حکومت نظامی در پاکستان ، تثبیت حکومت غیر دموکراتیک در برمه ، کامبوج ، لائوس ،کره شمالی ، و ویتنام. حتی در کشورهای مرکز و شرق اروپا وجود دارند ,که نشان عدم موفقیت امریکا در اجرای سیاست هایش بوده است.بعد از وضعیت عراق و پیروزیِ حماس در 2006 به ناچار بحث گسترش دموکراسی از سیاست خارجی امریکا محوشد. [14]

اگرچه جریانات موجود در اسیای مرکزی و خاورمیانه و دیگر نقاط این تصور را به وجود می اورد که مسیر حرکت به سمت مجموعه ای از انقلاب های طرفدار دموکراسی در جهان متمایل شده است .اما گسترش موج بیداری اسلامی در منطقه خاورمیانه، پیروزی حماس در انتخابات 2006 و پیروزی حزب الله در جریان های سیاسی لبنان و حرکت های استقلال طلبانه اخیر ملتهای خاورمیانه از حکام وابسته شان به امریکا ، ظهور موانع در قزاقستان ,ازبکستان و افغانستان ,افزایش خشونت در عراق ,کودتا در تایلند و سرکوب مخالفان در برمه , نتایج حاصل از انتخابات گرجستان , تحولات 2010 قرقیزستان نشان از شکست سیاست های امریکا در این دوره دارد.

یکی از دلایل این نتایج را می توان این گونه تحلیل کرد که در دهه 1990 لیبرال دموکراسی غربی هیچ رقیب ایدئولوژیکی نداشت اما گسترش موج اسلام سیاسی در منطقه و بیداری اسلامی مردم توجه مردم منطقه را به الگوهای غیر اسلامی کاهش داد . از سویی  ادامه رشد اقتصادی چین ,موفقیت های اقتصادی روسیه نمونه­ای دیگری هستند که ترکیبی از سرمایه داری به همراه کنترل متمرکز سیاسی هستند و رقیب لیبرال دموکراسی به ویژه در جمهوری های سابق شوروی،  شرق و جنوب شرق آسیا، شرق میانه و کشورهای جنوب صحرای افریقا مطرح شده اند و به طور فزاینده در حال الگو برداری به جای مدل لیبرال دموکراسی غربی هستند.

 

 

پی نوشتها


 -جاویدی کلاته ,طاهره : «کند و کاوی در ابعاد گستره مفهوم دموکراسی», مجله جامعه شناسی ایران دوره 7ش2 تابستان 85 13 ص148-170.

[2] شیرودی ,مرتضی :«لیبرال دموکراسی در بوته نقد»فصلنامه  حصون شماره2, زمستان 1383. ص135

[3]  برای مطالعه بیشتر رجوع کنید به کتاب بشیریه ,حسین : لیبرالیسم و محافظه کاری تاریخ اندیشه های سیاسی قرن 20 ,تهران ,نی ,1386.

و انتونی بلاستر,  لیبرالیسم غرب ظهور و سقوط , ترجمه عباس مخبر , تهران ,مرکز ,1377

[4] برای مطالعه بیشتر رجوع کنید به : جان اوئن, «چگونه لیبرالیسم موجب صلح میان مردم سالاری ها می شود؟», در مفاهیم اساسی در روابط بین الملل صلح لیبرالی ,اندرولینک لیتر ,ترجمه علی رضا طیب ,تهران ,وزارت امورخارجه,1385.

[5] محمدی ,منوچهر : اینده نظام بین الملل و سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران , تهران ,وزارت امور خارجه ,1386ص102-128

[6] -Democracy Promotion: Cornerstone of U.S. Foreign Policy?, crs report for congress,26dec 2007 p4

[7] دهشیار ,حیسن : «هابزی های لیبرال در سیاست خارجه امریکا و ترویج دموکراسی در خاورمیانه», فصلنامه مطالعات خاورمیانه , سال 12 شماره 1 بهار 1384 ص8-9

[8] Alexander .T.J .lenon: democracy in us security strategy  from promotion to support, project for csis,march 2009. Csis.org

[9] دهشیار همان

[10] Alexander .T.J .lenon   ibid

[11] میرترابی ,سعید : «نفت و دموکراسی در خاورمیانه, مطالعات خاور میانه » زمستان 1386 و بهار 1387 - شماره 52 و 53ص 76

[12] Thomas Carothers: U.S. Democracy Promotion,During and After Bush, Carnegie Endowment for International Peace.2007.

[13] نبوی ,سید عبد الامیر,« اسلام گرایی و فرایند جهانی دموکراتیزاسیون» , فصلنامه مطالعات بین المللی ,سال سوم ,شماره 3 ,زمستان 1385.(145-178)

[14] Alexander .T.J .lenon   ibid

درباره وبلاگ

جمله معروفی است: انقلاب ما برای صدور منتظر ویزا نمی ماند.
در اینجا سعی می کنیم محملی باشیم برای صحبت درباره ویزای صدور انقلاب.
مدیر وبلاگ : مسعود براتی

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان