هر رهبری در جهان زوایه دیدی به حوادثی که در عرصه بین الملل رخ می­دهد، دارد. با آن زوایه دید به تحلیل و بررسی آن حوادث می­پردازد و در نهایت اقدام به تصمیم­‌گیری می­‌نماید. در این بین رهبران دینی، به دلیل سابقه­‌ای که در تحصیل علوم دینی و رشدی که براساس آموزه­‌های دینی داشته­‌اند، نگاهی براساس همان تعالیم به تمام دنیا و به طورخاص عرصه روابط بین الملل دارند. در این مجال در تلاشیم تا با بررسی بیانات رهبر انقلاب اسلامی حضرت آیت الله سید علی خامنه­‌ای که در زمان­های مختلف مطرح شده است، نظام فکری ایشان در این حوزه خاص را ترسیم نماییم. در اینجا باید اذعان نماییم که این تلاش مطمئنا نقص­هایی در خود دارد که نویسنده امیدوار است با کمک صاحبان اندیشه این نواقص رفع گردد. یکی از عللی که نویسنده را مجاب به داشتن نقص می­‌کند روش این مطالعه است. هرچند سعی شده که بررسی­ها دقیق باشد اما به دلیل اینکه ظرف در نظر گرفته شده از مظروف خود بسیار کوچک­تر است، نباید انتظار داشت که تمام مظروف را در خود جای دهد. از آنجا که تفکرات ایشان براساس مبانی دینی شکل گرفته است، روش­های علوم اجتماعی که برخاسته از اندیشه انسان مادی است نمی­‌تواند به صورت تمام و کمال آنها را پوشش دهد. اما به دلیل آنکه از این دست کارهای ابتدایی نیز تابه­‌حال صورت نگرفته است، امید است که همین کار ناقص کمک شایانی به شناخت منظومه فکری ایشان در میان علاقه­‌مندان بنماید. لازم به توضیح نیست که در جامعه شیعی، ولایت رکن اساسی است، لذا شناخت ولی از جمله مهمترین وظایف است.

منازعه ذاتی در نظام بین­الملل

در قدم اول لازم است که نوع نگاه ایشان به کلیت نظام بین­‌الملل شناخته شود. این شناخت کمک می­کند تا در مسایل خرد نیز اندیشه ایشان بهتر فهم شود. از بررسی بیانات ایشان این برداشت حاصل می­گردد که ایشان به منازعه ذاتی در نظام فعلی بین‌الملل اعتقاد دارند. در جاهای مختلفی ایشان به عبارات گوناگونی این مساله را بیان نموده­‌اند. این منازعه دو طرف دارد. یک طرف دولت­ها و جوامعی که سلطه­‌گر هستند و به دنبال غلبه بر تمام دنیا و دراختیار گرفتن تمام منابع روی زمین برای خود می­باشند و در طرف دیگر جوامع و دولت­هایی که خواهان استقلال و عدم وابستگی به نظام سلطه­ می­باشند. در این بین نیز دولت‌هایی هستند که سلطه دیگران را پذیرفته‌اند. رهبر انقلاب در یک بیان تفصیلی در دیدار با مسئولین نظام درسال ۸۳ [۱] نظام سلطه را تشریح نموده و می­فرمایند: « نظام سلطه یعنى اینکه در دنیا یک امپراتورىِ قدرت وجود دارد، متشکل از طرفهایى. در مقابل آنها، منابع ثروت متعلق به ملتها وجود دارد. رابطه­‌ى بین این دو قطب، رابطه­‌ى سلطه است؛ سلطه­‌گر و سلط‌ه­پذیر. او سلطه­‌گرى می­کند؛ ملتهایى هم که یا خاکشان، یا آبشان، یا نفت­شان، یا منابعشان، یا موقعیت سوق­‌الجیشی­شان مورد نیاز آن مرکز قدرت است، باید سلطه­‌پذیر باشند و آنچه را که او لازم دارد و منافعش تأمین می­شود، تقدیم او کنند.» این جمله به خوبی مفهوم سلطه­‌گری و اهداف نظام سلطه را بیان می­کند. در نگاه رهبر انقلاب این منازعه که ناشی از روحیه سلطه­‌گری است همیشه وجود دارد، و در نتیجه حوادثی که در دنیا رخ می­دهد در قالب همین چارچوب قابل تحلیل است.

تجاوزگری­های کشورهای قدرتمند به سایر نقاط دنیا، استعمار که دوره­های مختلفی را گذرانده و رهبر انقلاب دوره­ی جدیدی از آن را با نام استعمار فرانو معرفی نموده است. حتی استبداد داخلی نیز در نتیجه حاکم بودن نظام سلطه بر صحنه روابط بین الملل است. نهادهای به وجود آمده در نظام بین­‌الملل نیز برهمین اساس قابل توضیح است لذا برای جمهوری اسلامی ایران که جهت­گیری مخالف با این رویکرد دارد، مهم­ترین اصل در سیاست خارجی­‌اش مقابله با نظام سلطه است. این بیان را رهبر انقلاب در دیداری که با کارکنان وزارت خارجه در سال ۱۳۸۷ داشتند به صراحت مطرح کردند و تاکید کردند که سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران باید بر مبنای الگوی تعاملی ضد نظام سلطه تبیین و تدوین گردد.[۲]

رهبر انقلاب نظام سلطه را دارای سابقه تاریخی می­دانند و این پدیده را محدود به زمان­ معاصر نمی­دانند، تنها تفاوتی که برای نظام سلطه در عصر جدید قایل هستند، پیشرفت­های علمی و فناوری آنهاست که این اجازه را به آنها می­دهد تا به نقاط مختلف دنیا دست­‌درازی و لشکرکشی نمایند. « قدرتهاى سلطه­‌گر و زورگوى جهانى البته در طول تاریخ همیشه بوده­اند، اما با پیشرفت علم و صنعت و با امکانات ارتباطاتى مدرن، این سلطه­‌گرى براى آنها آسانتر شده است. لذا می­بینید آمریکائیها نسبت به همه­‌ى جهان ابراز طمع­ورزى میکنند و با این بهانه که منافع ما در فلان جا به خطر افتاده است، وارد میشوند.»[۳] به نظر می­آید ایشان آنچه که در عرصه روابط بین الملل می­گذرد را برآمده از خصوصیات انسان می­دانند، که این اندیشه نیز برآمده از مبانی معرفتی اسلامی است. برای همین است که در نگاه ایشان تفاوتی جوهری میان زورگویان معاصر با زورگویانی که در طول تاریخ به زورگویی پرداخته­‌اند، وجود ندارد. تفاوت تنها در شکل و ظاهر زورگویی و سلطه­‌گری است.

انقلاب اسلامی ایران حرکتی ضد سلطه

این مساله را در پیوندی که میان سطح تحلیل ملی با سطح بین­‌الملل از سوی ایشان انجام شده است نیز می­توان دید. در نگاه ایشان به هیچ وجه تفکیکی میان مسایل سطح داخل با مسایل سطح بین الملل وجود ندارد. در مسایل مختلف ایشان این نگاه را ابراز داشته­‌اند. برای نمونه ایشان در توضیح حرکت بزرگ مرد تاریخ معاصر حضرت امام خمینی (ره) به خوبی پیوند میان این دو سطح را بیان می­نمایند و صراحتا حرکت امام خمینی (ره) را از ابتدا مبارزه با سلطه­‌گری بیان می­کنند و آن را ناشی از اسلامی بودن حرکت ایشان می­دانند. « امام بزرگوار با پرچم اسلام، با پرچم ضدیت با سلطه و سلطه­‌گرائى در این کشور قیام کرد و این کار بزرگ را به ثمر رساند. انقلاب اسلامى با همه­‌ى انقلابهاى دیگر متفاوت است؛ نه یک انقلاب صرفاً معنوى و فرهنگى است، نه یک انقلاب صرفاً اقتصادى است، نه یک انقلاب صرفاً سیاسى است؛ یک انقلاب هم هجانبه است. مثل خود اسلام است.»[۴] نکته­ای که باید در نظر داشت این است که این رابطه سلطه­‌گری و سلطه­‌ستیزی تنها در بعد سیاسی نیست. این رابطه که سبب بروز منازعه­‌ای دایمی می­گردد در ابعاد مختلف است، فرهنگ، اقتصاد و سیاست همه را شامل شده و حتی در زیرشاخه­‌های آن نیز وجود دارد. لذا در نگاه ایشان در تمامی حوزه­‌های معرفتی و عملی، جهاد که مبارزه با دشمن سلطه­‌گر است، معنا دارد.

انقلاب اسلامی که به رهبری امام خمینی (ره) و حضور مجاهدانه مردم ایران در سال ۱۹۷۹ به وقوع پیوست، از ریشه حرکتی ضد سلطه بود چه سلطه داخلی که نماد آن شاه مستبد بود و چه در نظام بین الملل که در آن زمان دو ابرقدرت شوروی و آمریکا بودند. باید توجه داشت که ضد سلطه بودن انقلاب اسلامی به این معنا نیست که انقلاب اسلامی به دنبال ایجاد دشمن برای خود است. نه، بلکه رویه­‌ای که جمهوری اسلامی ایران در پی گرفت ، به طور طبیعی دشمنی نظام سلطه را در پی‌داشت. استقلال­‌طلبی به معنای حقیقی آن در دل خود نفی هرگونه رابطه سلطه­‌گری را دارد، لذا برای کشورهای سلطه­‌گر این مساله قابل پذیرش نیست که قسمتی از این جهان تحت سلطه آنها نباشد، به خصوص کشوری مانند ایران که دارای منابع عظیم انرژی و معدنی و موقعیت سوق­‌الجیشی بسیار مناسب است. این معنا را رهبر انقلاب بدین صورت بیان نموده­اند: « جمهورى اسلامى دشمن­تراش نیست، تشنج­‌آفرین نیست، دعوا درست­کن نیست، دنبال دردسر نیست. اگر دردسرى وجود دارد، ناشى از طبیعت نظام جمهورى اسلامى است. این طبیعت عبارت است از نگاه مستقل به مسائل عالم و تحت تأثیر قدرتها قرار نگرفتن در کوچک و بزرگ مسائل. این از تعالیم اسلام است، این آموزش اسلام است» [۵]

راهبرد مقاومت

آخرین مساله که باید به آن توجه داشت، نحوه مقابله با نظام سلطه است. در نگاه ایشان این روحیه سلطه­‌گری چیزی نیست که بخواهد با کرنش در مقابل سلطه­‌گران از بین برود و یا تعدیل شود. این رابطه و روحیه اصل ذاتی شکل دهنده نظام حاکم بر روابط بین الملل است و لذا این روحیه زمانی از میان خواهد رفت که نظام فعلی بین الملل از بین برود. به عبارت دیگر اصل سلطه­‌گری، اصل تکوینی نظام بین­‌الملل کنونی است. از این جهت است که ایشان تاکیدات بسیاری برای مقاومت و ایستادگی در مقابل آمریکا به عنوان رهبر این نظام سلطه می­نمایند.«در مقابل این زورگوئى و گردن­کلفتى و حرف­‌نشنوى و حق­ناشناسى چه جور باید برخورد کرد؟ دو جور برخورد وجود دارد: یک برخورد، تسلیم است؛ یک برخورد، مقاومت است. تسلیم در مقابل زورگویان جهان، زورگو را به زورگوئى تشویق میکند. تسلیم ملتها، تسلیم سیاسیون عالم، تسلیم روشنفکران جوامع مختلف در مقابل زورگوئیهاى استکبار جهانى، مشوق آنها در پیشرفت است؛ مشوق آنها در زورگوئى بیشتر است.» [۶]

 

 


[1] -http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=3256

[2] – دیدار با کارکنان وزارت خارجه ۱۳۸۷

[۳] – نوزدهمین سالگرد ارتحال حضرت امام (ره)

http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=3463

[4] – همان

[۵] دیدار با برگزیدگان استان کردستان

http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=6820

[6] – نوزدهمین سالگرد ارتحال امام خمینی(ره)